کجاست وارث آدم؟! بیا و پیکره ی چوبی مرا بتراش و مثلعشق،مرا خط خطی کن و بخراش میان این همه دیوار،چشم گم شده است اگرچه کور....ولی تو باز هم پنجره باش! لجن لجن به پلیدی رسیده اند این قوم کجاست وارث آدم میان این همه لاش؟! دوباره عاد و ثمود و ... خدا به خیر کند! دوباره جنگل و غار و هیاهوی خفاش! شباستو رعشهیطوفانوسوسویفانوس کلیم!معجزه کن،روی شب ستاره بپاش! درین میان که خود عشق هم نمی داند که از کدام تبار است؟از کدام قماش؟ به عشقاینکه،بهآتشعشقترسد ادامهیمن بیا و پیکره ی چوبی مرا بتراش...
نوشته شده توسط : آسمانی |
جمعه 88 خرداد 15 ساعت 4:14 عصر
|
|
نظر بدید تعداد نظرات
|
ِْلیست کل یادداشت های این وبلاگ
|